مرتضى راوندى

154

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

نيز استاد بود . يكى از ساده‌ترين منشآت او نامه‌اى است كه به زن « جان مكدنالد » و خواهر « سر جان مالكم » معروف نوشته كه قسمتى از آن را نقل مىكنيم : « عليا جاه صدارت دستگاه عصمت و عفت همراه ، خواهر خجسته اختر مهربان بىبى صاحب ، اميد از رأفت و رحمت خداوند يگانه دارم كه هرجا باشيد به خوشوقتى و كاميابى بگذرانيد ؛ از رفتن شما بسيار ملالت و دلتنگى دارم ، به اين سبب كه دوست حقيقى من ايلچى بزرگ دولت دايم القرار انگليس ، تنها مانده است و سخت انديشه ناكم كه از الم تنهايى و مفارقت شما ، خدا نخواسته بر او ناخوش بگذرد ، از آب‌وهواى اين مملكت دلگير شود ، حق اينست كه هرگز راضى به رفتن شما نبوديم ، از انديشه اينكه حبّ وطن بر شما غالب باشد و منعى كه بكنيم بر خاطر شما ناگوار آيد ، سكوت كرديم ، حالا به حمد اللّه به ممالك انگلند و اسكاتلند كه موطن اصلى و مسكن مألوف شماست ، رسيده‌ايد و آنچه اينجا بر شما بد گذشته بود ، تلافى آن را در خوش‌گذرانيهاى آنجا كرده‌ايد . . . » نمونه‌اى از اشعار انتقادى او : آه از اين قوم بىحميّت بىدين * كرد رى و ترك خمسه و لر قزوين عاجز و مسكين هرچه دشمن بدخواه * دشمن و بدخواه هرچه عاجز و مسكين رو به خيار و كدو كنند چو رستم * پشت به خيل عدو كنند چو گرگين . . . نامه انتقادى قائم مقام و حمله شديد او به مير فتاح عامل اجانب قائم مقام فراهانى كه يكى از پيشروان تجّدد ادبى است ، در مكتوبى كه از زبان عباس ميرزا نوشته ، پرده از روى دسايس و تحريكات مغرضين و اوضاع سياسى عصر خود برداشته است : بعد العنوان . . . خدايا راست گويم فتنه از تست * ولى از ترس نتوانم چخيدن لب و دندان تركان خطا را * بدين خوبى نبايست آفريدن كه از دست لب و دندان ايشان * به دندان ، دست و لب بايد گزيدن مىفرمايند ( يعنى وليعهد ) پلوهاى قند و قماش و قدحهاى افشره و آش شماست كه حضرات را رها كرده است . اسب عربى بىاندازه جو نمىخورد ، و اخته قزاقى اگر ده من يك جا بخورد بدمستى نمىكند ، خلاف يابوهاى دودرغه ( يعنى دورگه ) كه تا قدرى جو زياد ديد . . . اول لگد به مهترى كه تيمارش مىكند مىزند . . . سزاى آن نيكى اين بدى است ، امروز كه در ميان سپاه مخالف نشسته‌ايم و مايملك خود را بىمحافظ خارجى به اعتماد اهل تبريز گذاشته ، در شهر پايتخت ما آشوب و فتنه كنند و دكان و بازار ببندند ؛ اگر